تبليغاتX
و سوسک ها عاشق می شوند

و سوسک ها عاشق می شوند

چه حالی داره صبح اول وقت باشه ،روز تولدت هم باشه ،دوست های عزیز هم رفته باشن به سفر آخرت، اعضای خانواده همه بیرون باشن و بدونی که تا شب نمی آن
و درست اون موقعی که داری از تنهاییت لذت می بری و داری به این فکر می کنی که خدا با به دنیا اومدن من ، می خواسته واقعا چی رو ثابت کنه؟ تو همین موقعیت میفهمی که ع.ز عزیز تر از جان من نباشه جان شما ، که هر لحظه دیدنش رو با بودن در جهنم عوض می کنم تصمیم گرفته که با حضور مستمرش در کنار من ، یه لطف و صفایی به این روز فرخنده و به خصوص بنده بده
من سرشار از خوشحالی و سورپرایز زورکی و ظاهری هستم امروز
راستی برو بچ عزیز، مرسی از سورپرایز کادو هاتون،
کاش هر ساله اینجوری ما رو شرمنده می کردین

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 22:8  توسط مریم  | 

جزم شده است عزمم!
خدا به خيرم كند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 12:34  توسط مریم  | 

کاش آدم های اطراف من یک کمی آدم تر بودند
شاید اون موقع یک کمی از زندگی ام راضی بودم
خدایا فقط یک کمی!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 17:22  توسط مریم  | 



امروز يك كاري كردم كارستون هيچكي نفهميد. اصلا هيچكس شك
هم نكرد. اما آخرش به بابام گفتم .كه مرد از خنده و قرار شد به كسي نگه!!به شما
هم نميگم:)
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 12:20  توسط مریم  | 

اندر احوالات يوم الله جام جهاني
بچه ها ما ، ما سرزن نمي خوايم ،يالا
گل خور نمي خوايم يالا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:19  توسط مریم  |