چه حالی داره صبح اول وقت باشه ،روز تولدت هم باشه ،دوست های عزیز هم رفته باشن به سفر آخرت، اعضای خانواده همه بیرون باشن و بدونی که تا شب نمی آن
و درست اون موقعی که داری از تنهاییت لذت می بری و داری به این فکر می کنی که خدا با به دنیا اومدن من ، می خواسته واقعا چی رو ثابت کنه؟ تو همین موقعیت میفهمی که ع.ز عزیز تر از جان من نباشه جان شما ، که هر لحظه دیدنش رو با بودن در جهنم عوض می کنم تصمیم گرفته که با حضور مستمرش در کنار من ، یه لطف و صفایی به این روز فرخنده و به خصوص بنده بده
من سرشار از خوشحالی و سورپرایز زورکی و ظاهری هستم امروز
راستی برو بچ عزیز، مرسی از سورپرایز کادو هاتون،
کاش هر ساله اینجوری ما رو شرمنده می کردین
و درست اون موقعی که داری از تنهاییت لذت می بری و داری به این فکر می کنی که خدا با به دنیا اومدن من ، می خواسته واقعا چی رو ثابت کنه؟ تو همین موقعیت میفهمی که ع.ز عزیز تر از جان من نباشه جان شما ، که هر لحظه دیدنش رو با بودن در جهنم عوض می کنم تصمیم گرفته که با حضور مستمرش در کنار من ، یه لطف و صفایی به این روز فرخنده و به خصوص بنده بده
من سرشار از خوشحالی و سورپرایز زورکی و ظاهری هستم امروز
راستی برو بچ عزیز، مرسی از سورپرایز کادو هاتون،
کاش هر ساله اینجوری ما رو شرمنده می کردین
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 22:8  توسط مریم
|